تبليغاتX
بدون ویرایش

بدون ویرایش

 

 تنهائی ام در جمع ولی تنها ..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 17:39  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

 تو زندگی آدم لحظات مسخره زیاده درست مثل زمانی که دو تا اتوبوس روبروی هم قرار می گیرند و دو دسته مسافر به صورت هم خیره میشوند و بعد به سرعت رویشان را از هم برمی گردانند.لحظات خنده دار و بدون توجیه ....

 زندگی پر است از این لحظه هاو...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 17:49  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

 

 شده بودم یک جزیره تنها و سردرگم اصلا کسی را نمی دیدم . چقدر از دوستام غافل شده باشم خوبه؟امروز به خودم اومدم دیدم چقدر آدم جالب دور و برم هست که نمی دیدمشون؟ تو جزیره تنهائی به  چی فکر می کردم؟ اصلا فکر می کردم؟

پی نوشت:راز و رمز نداشتن تو زندگی خوبه یا بد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:14  توسط ترانه بنی یعقوب  |