تبليغاتX
بدون ویرایش -

بدون ویرایش

 

 یک دختر با روسری کج و کوله نفس نفس زنان قابلمه غذا را دست به دست می کند تا در را باز کند اما بی فایده ... قابلمه را روی پله می گذارد تا بتواند با دست آزادش کلید را در قفل  بپیچاند . کوله همیشه سنگینش را بر دوشش جابه جا می کند  .قابلمه را در چارچوب در  می گذارد چراغ راهرو را خاموش می کند .هیچوقت این کار را فراموش نمی کند همیشه چراغهای پشت سرش را خاموش می کند.کفشها را در می آورد و بعد نوبت چراغ بعدی است که این بار روشن می شود و کلید که دو بار در قفلش می چرخد.

 سراغ یخچال را می گیرد و قابلمه را سر جایش می گذارد. به اتاق می رود و تخت همیشه نامنظمش را مرتب می کند صبح ها همیشه دیرش است اما شبها اولین کارش همین مرتب کردن تخت نامنظمش است .نیم ساعتی راه می رود  همه جا مرتب شده کتابها روی هم چیده شده اند رو فرشی صاف صاف شده  و پارچه های مبل هم ... 

حال باید لباسهای کار را از تنش در آورد لباسهای راحتی بپوشد و بعد مرتب و منظم پشت کامپیوتر بنشیند و وانمود کند که دارد پایان نامه اش را انجام می دهد.چند بار در سال این کارها را کرده یادش نمی آید؟

 دختر با روسری کج و کوله نفس زنان این بار  با یک پلاستیک میوه و یک تکه نان سنگک که چند خانه آن ورتر خوب یخزده از راه می رسد تا وانمود کند که هنوز زنده است..

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:24  توسط ترانه بنی یعقوب  |