دیشب و امشب دو تا فیلم دیدم که هر دوشون رو دوست داشتم یه جورائی!! اول پرسپولیس که خیلی زیاد من و یاد بچگی های خودم تو دوران جنگ می انداخت و در کل خیلی شبیه بود به فکرائی که اون موقعها داشتم .
امشب هم سنتوری که ازش خوشم اومد و درباره اش کلی فکر کردم . به نظرم هانیه مسیر درستی رو انتخاب کرد و به عشق و زندگی اش هم به هیچ عنوان خیانت نکرد . یعنی اگر او تمام عمرش و پای یک مشت خاطره قشنگ می گذاشت آن وقت عشق و می شناخت ؟
این روزها بیشتر اوقات آزادم و همینجوری می گذرونم با فیلم و البته کتاب .زندگی در دنیای خیالی و غیر واقعی خیلی خیلی قشنگتره .هیچ دوره ای رو بیشتر از این دوره زندگی ام به یاد نمی یارم که از آدمها و دنیای واقعی گریزون بوده باشم . به نظرم راه قشنگی برای فرار از بدبختی ها و فکرهای بی پایانم پیدا کردم .
پ.ن : راستی هر کس فیلم مهر جوئی رو دید پولش رو فراموش نکنه وگرنه بدبخت میشه و کلی نفرین پشت خودش میذاره !!من که حتما واریز می کنم به حسابش.
